أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
264
تجارب الأمم ( فارسى )
گويند كه در آن يورش خنياگرشان كشته شد و خون وى در همان پياله بريخت و سرايندهء مسلمانان چنين سرود : خدا چه چشمانى به رافع داده است ! ببين ، كه ره به كجاها برده است . از قراقر تا سوى ، از بيابانهايى گذشته ، كه از آب تا آب آن پنج روز رفتن مىبايد . [ 1 ] به هنگام گذشتن ، به حال سپاهيان بگريست . هيچ كس را نمىشناسم كه پيش از تو ، اى رافع ، از آن گذر كرده باشد . خالد چون به سوى رسيد بر مردماش بتاخت . اين هنگامى بود . كه مرزهاى عراق و روم و نيز سپاهيان روم را پشت سر نهاده بود و در ميانهء آن سپاه و يرموك بود و راه را بر آنان بسته بود . تا سرانجام به دمشق و آن گاه به مرج الصفر [ 2 ] رسيد و با غسّانيان كه از حارث ايهم فرمان مىبردند ، در آن جا نبرد كرد و لشكرش را و خانگيانشان را برانداخت و پنج يك غنيمت را براى بو بكر فرستاد . آن گاه پيش تاخت تا به آبهاى بصرى رسيد . اين نخستين شهر شام بود كه خالد با سپاه عراق گشوده بود . سپس از آن جا برون شد و با ده هزار سپاهى در واقوصه به مسلمانان پيوست . [ سخن از سپهسالار لشكر روم ] دو لشكر چون به يك ديگر رسيدند ، قيقلار [ 3 ] برادر قيصر روم كه سالار سپاه روميان بود مردى تازى از قبيله قضاعه را به سوى سپاه اسلام گسيل كرد . به وى گفت :
--> [ ( 1 ) ] اين سطر با نيمى از سطر بالا ترجمهء كلمهء خمس در متن شعر است . خمس بر وزن حرص بيابان خشكى را گويند كه از يك آب تا آب ديگرش پنج روز راه است . [ ( 2 ) ] مرج الصفّر : جايى در پيرامون دمشق . ( مراصد الاطلاع ) . [ ( 3 ) ] در طبرى ( 4 : 2125 ) : قبقلار .